یادش گرامی

 

 

زنده یاد مهندس اکبر یکانی نژاد فرزند شادروان میر مجتبی  از جوانان خوش برخورد و متدین یکان کهریز بودکه به علت داشتن شرکت ، در تبریز ساکن شده بود.وی د رعین مشغولیت کاری ، نمازگزار ودر سختی شکیبا بود .به عزت و شکوه دنیا رغبتی نداشت .از صفات پسندیده وی این بود که چشمش از او پیشی نمی گرفت و این صفت نیک ، او را در میان جوانان ممتاز کرده بود.

ایشان بسیار باهوش و در تحصیل علم موفق بود و قلم خوبی در نوشتن داشت به خصوص در نثر مسجع ، این هم به خاطر مطالعه ی عمیق کتاب های گوناگون بود. ایشان عاشق ادبیات و عرفان بود .کسانی که از این زنده یاد شناخت دارند تصدیق خواهند کرد که من عین واقعیت را نوشته ام.

برادر ایشان مهندس مطلب یکانی نژاد از وی چندین خاطره تعریف می کرد که بنده به ذکر دو خاطره بسنده می کنم .می گفت: باهم در شهر مرند درس می خواندیم و هم منزل بودیم روزی گفت برادر خودت را برای یک واقعه آماده کن . با تعجب و حیرت پرسیدم کدام واقعه ؟ گفت به زودی شاهد مرگ پدرمان خواهیم بود. تا این بعد از چند روزی بی پدر شدیم.

شبی این جوان متدین ، وصیت نامه اش را می نویسد همسرش با دیدن چنین وضعی آشفته شده و حرف هایی در این خصوص بین شان ردو بدل می شود.فردای آن روز که همراه خانواده اش به زادگاه خود یکان کهریز می آمد در مابین جاده ی مرند و خوی در تاریخ 1386 در سن 32 سالگی تصادف نموده و چشم از این جهان فرو می بندد.

 روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

مهندس کریم شاهینی مردی فراموش نشدنی

 

http://sangsabur.persiangig.com/%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%20%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86%DB%8C/%d9%85%d9%87%d9%86%d8%af%d8%b3%20%d8%b4%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%86%db%8c9.bmp

شادروان مهندس کریم شاهینی نفر اول ار سمت راست

عزیزان

"اگر می خواهی پس از مرگ فراموش نشوی یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشد یا کاری کن که قابل نوشتن باشد."شادروان مهندس کریم شاهینی بزرگ شده ی روستای یکان کهریز ، در دوران حیات پر افتخار خود و در طول هشت سال دفاع مقدس کارهای بزرگی انجام داد که وصف کارهای  ایشان در صد دفتر نمی گنجد.

بخوانید نوشته ای در مورد این بزرگ مرد یکانات از زبان فرزند برومندش آقای کاوه شاهینی:

 "هر کسی در شروع زندگی خویش و در دورانی که تازه با مفاهیم و معانی مختلف آشنا می شود، پشت خود کوهی را احساس می کند؛ کوهی که با اطمینان کامل می تواند بر آن تکیه کند و در برابر مشکلات حمایت شود. بله این حامی بزرگ پدر است و اما پدر من، مجاهدی در راستای شکوفایی میهن، کسی که جوانمردی را از خاک سرزمینش، صفا را از بام میهنش و تقوا را از مولایش علی فرا گرفته و عمر کوتاهش را در راه مبارزه و ایثار سپری نمود و این آموزه ها را در جبهه های حق علیه باطل تجلی ساخت.

او در زندگی اهداف، الگوها و شعارهائی داشت که به نظر من عمل کردن به آن ها تضمین کنندۀ موفقیت در زندگی به عنوان یک انسان واقعی است؛ وی تاکید داشت که یکی از شاهراه های موفقیت مردم ایران وحدت شیعه است.

انسان بودن را مستلزم مسئولیت پذیری می دانست و می گفت: که در اوج قدرت نیز باید انسانیت را فراموش نکرد، کمک کردن به همنوع را به عنوان لذتی برای زندگی فردی لازم می دانست؛ هیچ گاه از آگاه کردن مردم باز نمی ایستاد و در این راستا هر لحظه سعی می کرد که بهتر و بهترین باشد.

گاه به خود می گویم حیف، حیف که عمر پدرم در اوج شکوفایی گلگون شده به خزان انجامید اما باز فکر می کنم که گرچه در کنار من نیست اما یاد او همواره با من است؛ با یاد او قوت می گیرم و خود را آماده می کنم... آماده به اجرای دستورات شرع که در رهبری متجلی است / آماده و مهیا برای برترین ها و امید به بهترین ها.

امید به شرف انسان، شرفی که به همت هر انسانی بستگی دارد نه به استخوان های پوسیدۀ گذشتگان و افتخار به آنان".

مهندس کریم شاهینی در سال 1373 بر اثر سانحه ی دلخراش تصادف در تهران به دیار باقی شتافت و در آرامستان ارومیه در بستر خاک آرام یافت.روحش شاد ویادش گرامی باد.

شادروان حسن خان یکانی

 

شادروان حسن خان یکانی نژاد فرد بسیار داننده ای بود و بسیار روشنفکر. سخنان پرمغزی می گفت به طوری که بعضی از سخنان وی هنوز هم مثل ضرب المثل بر زبان یکانیان جاری است. ایشان برادر مرحوم سرهنگ محمدحسین خان مهرگان بود.خلاصه این مرد متفکر در سال 1363از دنیای خاکی به دیار باقی نقل مکان نمود.روحش شاد ویادش گرامی باد.

یادش به خیر

 

مرحوم بخشعلی حق جویان از افراد مؤمن و منصف  روستای یکان کهریز بود که به کارفروشندگی در یکی از اتاق ها ی حیاط مسکونی خود اشتغال داشت.مغازه وی به خاطر رعایت انصاف  واخلاق و رفتار پاکش همیشه از مشتری پر بود واکثر مشتریان وی را زنان و، دختران وکودکان تشکیل می داد.این زنده یاد کلیه ی اجناس خود را بدون این که به روی مشتری نگاه کند ، با کمترین سود می فروخت و سعی می کرد با کسب حلال گذران زندگی کند چون نه طالب شهرت بود و نه تشنه  ثروت. اجناس خود را با توجه به نیاز مشتری می فروخت تا مشتریان دیگر نیز بتوانند وسایل مورد نیاز خود را تامین کنند.بعضی اجناس و مواد سمی را به کودکان حتی به نوجوانان نیزنمی فروخت .هنگام فروش مواد سمی آن را در درون پلاستیک قرار داده وبعد از چسب زدن ،طرز استفاده و طریقه ی نگه داری آن را چندین بار به مشتری گوشزد می کرد .

این پاک مرد یکان کهریزی یسیار متدین و پایبند به اصول اخلاقی و معنوی بود چنان که هر سال بدون این که کسی بداند یک یا دو گوسفند قربانی نموده و در میان مستحقان تقسیم می کرد .خلاصه ایشان بعد از سال ها فروشندگی به بستر بیماری افتاد و سرانجام در سال 1379 در سن هفتاد سالگی دار فانی را وداع کرد.گفتنی است که ایشان صاحب اولاد نشد شاید تقدیر روزگار چنین بود. روحش شاد ویادش گرامی باد.

یادی از ریش سفید قدیم یکان کهریز

 

شادروان آقاميري خليلي از ريش سفيدان قديم يكان كهريز بود كه در ميان اهالي محبوبيت خاصي داشت. منزل او در کوچه ی انگج ، جنب مسجد جامع قرار داشت واین کوچه از قدیمی ترین کوچه های این روستا محسوب می شود. افراد مسن روستا در مورد غيرت ، شجاعت و مهمان پرستي وي سخنان دلنشيني نقل كرده واز اين زنده ياد با اين كه اولادي نداشت به نيكي ياد مي كنند.چنان كه مي گويند غريبه ها و كساني كه از اداره هاي مختلف به روستا مي آمدند در خانه ي وي مهمان مي شدند و اين مهمان پرستي وي باعث شده بود كه شهره زبان ها شود . احترام وي آن چنان در ميان مردم روستا بالا بود كه هر مشكلي با ميانجي گري وي حل مي شد. هدف از اين نوشته ودرج عكس ها اين است كه ياد وخاطره ي اين مرد خفته درخاك كه تقريبا نزديك به پنجاه سال  است از عالم خاكي به ديار باقي شتافته ،از يادها فراموش نشود.

به گفته ی مرحوم پدرم در زمان قدیم  از این کوچه ی انگج جوانان برومندی  بیرون می آمدو  ریش سفیدان قابل احترامی مانند: مرحوم کربلایی زمان، کربلایی میر نقی ، کربلایی عزت اله، کربلایی یوسفعلی زندگی می کردند.روحشان شاد ویادشان گرامی باد.

اين خانه باتوجه به شكل آن و طرح پنجره هاو شيشه هاي رنگارنگ  وگچ بري هاي درون آن و شومينه اي كه به شكل زيبا در داخل اتاق تعبيه شده ، در يكان كهريز كم نظير است .

یک لقمه نان حلال

 

 محمد تقی جعفری و مرحوم مراد قاسم بگلو

دست هایی که برای کسب حلال تلاش می کنند معنای حقارت را نمی فهمند.

نه تئز باتدین (یکانکهریزین رحمتلیک ساوادسیز شاعیری میر صادق اوغوزی دن )

 

شادروان میر طاهر بهادری(فوت 1369

سید طاهر بهادری نه تئز چیخدین نه تئز باتدین

اون دوققوز سنینده جاوان قارا توپراق آتدا یاتدین

اؤلوم واختین اولمامیشدان، آتان- آنان قدین اَیدین

سیدعلی نین عقلین آلدین هوشون باشین دان چیخارتدین

حئیف اولسون ناکام گئتدین عروس اوتاغین گؤرمه دین

بیز کی سنی چوخ ایسته ردیک سن نییه بیزی اونوتدون

یوسف جمالی ای جاوان یعقوب آغلار فراقیندا

یوسف گلدی سن گلمه دین سبب نه اولدو قاییتدین

قایدا بودور دولته ناز، ذلته ده صبیرائتمک

من نه قدر صبرائیله یم ، صبیریمی سن آزاددین

دئه میرصادق نارآغاجی شاخه ووردی سایه سالدی

یارپاق آچدی بارگتیردی بس نییه بارین قوروتدون

تصویری قدیمی از یک زن و شوهر یکان کهریزی به درخواست یکی از یکانی های مقیم امریکا



*شادروان کربلایی حبیب غنی زاده در کنار همسروفادارش شادروان نرگس علی محمدی*
سنین بهره ن یییه ن کیمدیر

کیمین کی سن یییه ن کیمدیر

سنه دوغرو دییه ن کیمدیر

یالان دنیا یالان دنیا

یادی ازشادروان میرولی صفری


دولت جاوید یافت هر که نکو نام زیست   کز عقبش ذکر خیر زنده کند نام را

شادروان آقای میرولی صفری یکی از اشخاص مذهبی روستای یکان کهریز بود. ایشان به دلیل آشنایی با اکثر دیوان های شعرا به ویژه بوستان و گلستان سعدی بسیارخوش سخن می گفت به طوری که به دل می نشست ودر ضمن سخنان خود  حکایات سعدی را ازحفظ می خواند و حق صحبت را واقعا ادا می کرد.

زنده یاد از دوران کودکی به امور مذهبی پایبند بود به طوری که در سال 1340وارد حوزه علمیه نمازیه ی شهرستان خوی شد وبه دلایلی نتوانست بیش از یک سال به تحصیل خود ادامه دهد.سرانجام در سال 1365سه سال به صورت متفرقه در نزد حجت الاسلام والمسلمین سید رضا علوی تحصیل نمودوسپس در نقش یک روحانی در روستا به تبلیغ مسایل دینی پرداخت.

ایشان به  نماز جماعت رونق خاصی بخشید وبه عنوان امام جماعت،نماز جماعت را هر روز بر پا نمود.در ماه های محرم وصفر ودر مراسمات مذهبی در مساجد حضور داشت ودر اجرای هر چه بهتر مراسمات نقش به سزایی داشت.

ادامه نوشته

یادی از شادروان آقای اسد تیغ خورشیدی


شادروان آقای اسد تیغ خورشیدی از اشخاص خوش کلام و خوش بیان روستای یکان کهریز بود.این همیشه زنده یاد،در سال 1385در اثر بیماری که به طور ناگهانی در ایشان ظاهر شد سر به بالین خاک نهاد و تمام آشنایان و دوستان ووابستگان را که دلبسته ی سخنان شیرین و دلچسب وی بودندغرق در غم و اندوه نمود.رحمت خدا بر این مرد خوش سخن و خوش زبان باد.

ایشان ذاتا شخصی شوخ طبع وخوش اخلاق بود و این اخلاق دوست داشتنی اش باعث شده بود که در میان اهالی روستا به محبوبیت خاصی دست یابدو در مجالس بر صدر نشیند و عزت بیند.

شادروان به هر مجلس و محفلی که وارد می شدبا سخنان شیرین و طنز آمیز خود غم واندوه حاضران مجلس و محفل را از دل آنان می زدودومتکلم الوحده محفل به شمار می رفت.

خلاصه بااین که جای خالی این بزرگواردر میان روستا احساس می شود ولی یادش وسخنان شیرینش هرگز از قلب مردم روستا فراموش نمی شود.


صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را       تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید        

ادامه نوشته

عکس زنده یاد وحید صفری

نامردفلک هرگولی کی چوخ گؤزل اولسا

گلزاری خزان ایلییه جک بیر گول آپارسین

ادامه نوشته

عکس زنده  یاد "وحید صفری"

تصویر دوستم شادروان آقای صمد اکبری بهرام وشعری از آقای استبصاری در فراق وی

نفر اول از سمت راست شادروان آقای صمد اکبری و نفر اول از چپ  مدیر وبلاگ (میربهرام رستمی)
شادروان ساکن روستای بهرام مرندودبیر حرفه و فن منطقه صوفیان بود.اهل نماز بود ولی اهل ریا و تظاهر نبود.
در فراقش چه توان کرد.به قول صائب تبریزی:
بر دوستان رفته چه افسوس می خوریم   ماخود مگر قرار اقامت نهاده ایم
ادامه نوشته

عکس زنده یاد ابراهیم احمدی

یادی از شادروان ابراهیم احمدی

زنده ياد آقاي ابراهيم احمدي ساكن شهرستان ميانه بود كه در اثر ايست قلبي در سال 1390 به ديار باقي شتافت. ايشان دبير ادبيات منطقه ميانه بود كه در دوران دانشجويي هم خوابگاه و هم كلاس بوديم و يكي از صميمي ترين و با صداقت ترين دوستان بنده ی حقير محسوب مي شد. ايشان بسيار منظم ، مؤدب ، خوش زبان و انساني به تمام معني بود. كم حرف مي زد ودریایی از علم و معرفت در وجود ایشان پنهان بود.اصلا از خود سخن نمي گفت. اهل مطالعه  و علم و قلم بود. نوشته هايش بسيارزیبا و تكان دهنده بود به طوري كه بنده و حتي ديگر دوستان را به حيرت وامي داشت. بعد از دوران دانشجویی دایما با هم در مکاتبه بودیم.

خلاصه به قول شاعر:

دست گلچين فلك گرچه هم يغمابود ليك اين بار گلي چيدكه بي همتا بود

بهتر است براي نشان دادن انديشه و تفكر و قدرت نويسندگي اش يكي از نامه هايي را كه به بنده نوشته بود بخوانيد و خودتان قضاوت كنيد.

ادامه نوشته